عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
116
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
نيز دستور پيغمبر ( ص ) به برافروختن آتش و مشعل در اردوگاه ، در شب ورود به مكه ، از همين باب است . ( 1 ) عريفان يا سردستههاى لشكريان سردستهء لشكر را از آن رو عريف ( بر وزن عظيم ) گفتهاند كه احوال زيردستان به وسيلهء آنها شناخته مىشود . در النهايه گويد : عريف يعنى سرپرست امور قبيله و جماعت ، كه امير به وسيلهء او بر احوال آن جمع آشنا مىشود . در الصحيح قصهء وفد هوازن آمده است كه درخواست مىكردند اسيران و اموالشان مسترد شود . پيغمبر ( ص ) در سخنرانى فرمود : اسيران را رها مىكنيم ، ولى اموال را نمىدهيم . گفتند : قبول داريم . پيغمبر فرمود : چه كسى به شما اذن داده است ؟ برويد و عريفهايتان را بياوريد تا مسئلهء شما را عرضه بدارند . رفتند و صحبت كردند و طبق گفتهء حضرت عمل نمودند [ محلّ استشهاد ، كلمهء « عريف » است ] . ابو داوود در السنن ، عنوان « العرافة » را دارد و حديث مقداد بن معدى كرب را مىآرد كه پيغمبر بر شانهاش زد و فرمود : « افلحت يا خديم ان متّ ، و لم تكن اميرا و لا كاتبا و لا عريفا » ، و حديث ديگرى مىآورد كه « انّ العرافة حق ، و لا بد للناس من العرفاء ، و لكن العرفاء فى النار » . ابن بطّال در شرح حديث گويد : اين بر مشروعيت كار عريف و اقامه اين وظيفه و خدمت دلالت مىكند ؛ زيرا پيشوا به تنهايى نمىتواند جمع كارها را انجام دهد . البته كار عريف سخت و خطرناك است و مباشر آن كار از آتش جهنم در امان نيست ؛ پس بايد از خدا پروا كند . بهترين دليل مشروعيت كار عريف ، وجود آنان در زمان پيغمبر است ؛ چنان كه در حديث پيش گفته گذشت . در الاصابه از تاريخ ابن عساكر نقل شده است كه ابو عزيز نزد پيغمبر ( ص ) آمد و ايمان آورد و مسلمان نيكويى شد . پس پيغمبر او را به عنوان عريف قومش قرار داد . دربارهء رافع بن خديج انصارى هم نوشته است كه او عريف قوم خود در مدينه بود . ( 2 ) نقيب در الاصابه در احوال اسعد بن زرارة آمده است كه چون درگذشت ، بنو نجار نزد پيغمبر آمدند و گفتند : نقيب ما درگذشت ، براى ما نقيبى تعيين فرما . فرمود من نقيب شما هستم . « 1 »
--> ( 1 ) . نيز ر . ك : ابن قدامه ، الاستبصار .